سفر به ازبکستان
از مشهد تا سمرقند ( اگر ان ترک شیرازی بدست آرد دل ما را به خال هندویش بخشم سمرقند و بخارا را )
در جوانی علاقه زیادی به جهانگردی داشتم ، ولی تمام کتاب فروشی های مشهد و تهران را گشتم تا چند نقشه پایتخت های جهان را پیدا کنم ولی نتوانستم ، ولی امروزه نسل جوان بواسطه پیشرفت تکنولژی اعم از اینترنت و ماهواره و ....
(شبکه های اطلاع رسانی) می توانند به نقشه و اطلاعات گردشگری بیشتر و جامع تری در مورد شهر ها و کشورهای جهان بدست آورند.( و این از مزیت های نسل امروز می باشد). ساعات زیادی بوسیله کامپیوتر و اینترنت و و بگردی تلاش نمودم تا اطلاعا ت مربوط به شهرهای کشور ازبکستان بدست آوردم ،مثلا نقشه مترو تاکشند را توانستم چاپ کنم و نوشته های روی نقشه که به خط سیریلیک ( روسی) بود ، خواندم ، یاد آور می شوم برای دانستن الفبای خط سیریلیک به از اینترنت کمک گرفتم. سپس اقدام به اخذ ویزای ازبکستان نمودم بواسطه اینکه سفارت ازبکستان در تهران می باشد
و گرفتن ویزا مستلزم مراجعه به تهران می باشد و این کار هزینه ای مضاعف دارد از طریق آژانس های مسافرتی این کار را انجام دادم. همین جا برای دوستانی که قصد سفر به ازبکستان دارند یک توصیه می کنم که شرط گرفتن ویزا از طریق آژانس رزو سه شب هتل در تاشکند به قیمت شبی 120 دلار و هزینه ویزا 150 دلار از طرف آژانس اعلام شد،که متاسفانه بعد اسکان در هتل مورد نظر آژانس ، متوجه شدیم قیمت واقعی هتل شبی 40 بوده که و همچنین هزینه ویزا 60 دلار بوده که در کل آژانس مبلغی حدود 450 دلار برای دو نفر از ما بیشتر گرفته بود.
به هر حال من و همسرم بوسیله پرواز هواپیمائی ایران ایر برای مدت دو هفته به تاشکند از تهران شروع شد.
به هنگام ورود در داخل تونل راهروی فرودگاه نسبتا خلوت و کوچک تاشکند شخصی را با تابلویی بدست که نام من و همسرم بروی آن به خط انگلیسی نوشته شده بود دیدیم ، خودمان را به او معرفی نمودیم و او به راحتی ما را از گمرک فرودگاه عبور داد و فرم های ما را هم خودش پر نمود و به گمرک ارائه نمود. در بیرون فرودگاه شخص تابلو بدست ما را به خانم میانسالی که مدیریت آژانس پشتیبانی کننده ویزا (ضامن ویزا) تحویل داد.( این خانم به زبان ترکی و فارسی کمی صحبت می کرد) داماد این خانم که همراه او بود به زبان انگلیسی آشنا بود وقتی آنها متوجه شدند که من علاوه بر زبان فارسی به زبانهای انگلیسی و ترکی به اندازه نیاز آشنا هستم بسیار خوشحال شدند در آنجا این دو نفر به من گفتند چون حق ترانسفر یا همان حق انتقال به هتل برای شما از طرف آژانس پرداخت نشده باید مبلغ 18 برای کرایه تاکسی فرودگاه پرداخت نمائید که من بواسطه همان اطلاعاتی که برایتان در ابتدا شرح دادم می دانستم مبلغ کرایه تاکسی غیر فرودگاه بسیار کمتر می باشد ( حدود 4 دلار) در نهایت از خارج فرودگاه تاکسی کرایه کردم به مبلغ 5 دلار و به هتل عزیمت نمودیم.
شب اول در هتل خانم مدیر آژانس برای برنامه ریزی نزد ما آمد ، و برنامه پیشنهادی خود را بدین شرح اعلام نمود 3 شب در تاشکند 2 شب در سمرقند و 2 شب در بخارا و یک شب در قطار (حین برگشت) و 6 شب باقی مانده در تاشکند .
صبح روز دوم راننده ای با خودرویش به قیمت ساعتی 5 دلار از طرف آژانس برای خرید بلیط های قطارسمرقند بخارا نزد ما آمد. راننده مذکور در مدت 3 ساعت ابتدا ما را به واگزال(ایستگاه راه آهن) برد و برای ما سه بلیط قطار تاشکند – سمرقند و سمرقند- بخارا و بخارا – تاشکند در تاریخ های مشخص تهیه نمود (هزینه قطارجمعا برای دو نفر حدود 80 دلار). مدت زمان سفر تاشکند به سمرقند با قطار 5 ساعت و از سمرقند به بخارا 4 ساعت و از بخارا به تاشکند 8ساعت زمان می برد، ضمنا قطار سریع السیر به قیمت های بالاتری بود که ما استفاده نکردیم.
روز سوم (یکشنبه): برای گردش در داخل شهر تاشکند به پارک تیمور در میدان تیمور رفتیم ( تا به حال شهری به این خلوتی در هنگام روز ندیده بودم ، تقریبا میدان تیمور نبود که حتی آدرس بپرسیم ،خیابانهای وسیع و پر درخت و بلوارهای پهن و پیاده روهای بسیار عریض و تقریبا بدون مغازه ، فقط در چند خیابان اصلی به تعداد کمی مغازه دیده می شد.
در شهر تاشکند چند مجموعه بازار قرار دارد که در آنها تقریبا همه چیز یافت می شود و مردم برای خرید مایحتاج خود به این مراکز فروش مراجعه می کنند (این بازار ها برای ما ایرانی ها بسیاردیدنی و جالب می باشد) مثلا در یک طرف سالن سرپوشیده ای فقط تره بار و در سالن دیگر حبوبات و در دیگری شیرینی و سالن بعدی گوشت و در محوطه دست فروشانی دیده می شوند که اجناسی را برای فروش عرضه می کردند. مسئله جالب توجه در این بازارها این بود که قیمت پوشاک از پوشاک کشور ما گرانتر و برعکس قیمت ارزاق ارزانتر از ایران بود. و در کنار آن کرایه منزل نسبتا ارزانتر از ایران و گازکشی منازل فاقد کنتور( اشتراک ماهیانه) که آنهم ارزان و کرایه وسائل نقلیه عمومی مناسب بود.
نکته قابل توجه در باره مردم تاشکند این بود که بیشتر آنها دارای نژاد دو رگه روسی و ازبکی بودند و این باعث شده بود زیبایی روسی و خوش اندامی ازبکی در یک جا جمع شده که این موضوع بسیار جلب توجه می کرد.
در ورودی های هر ایستگاه مترو دو مامور انتظامی قرار داشتند و اگر تشخیص می دادند که شما توریست هستید پاسپورت و ویزا را به طور دقیق چک می کردند.
تاشکند پایتخت قدیم شوروی سابق بوده است که دارای 5 خط اصلی متروی قدیمی می باشد و در ایستگاههای مرکزی شهر روی دیوارها کنده کاری و مجسمهای زیبای شیرین و فرهاد و لیلی و مجنون که با خط سیریلیک روی آنها نوشته شده است و لوسترهای قدیمی آویز جلوه گری مینماید. سر درب ورودی مسجدی در میدان تیمور نوشته های آیات شریفه قرآن و چند خط شعر فارسی جلب توجه می نماید ، مردم ازبکستان مردمی آرام و ساده و مهمان نواز هستند ، و در آنجا از رندیهای غربی ها خبری نیست و انگاری در انجا دزد وجود ندارد و مردم آنجا دارای ظاهری خوش لباس می باشد حتی کارگر های آنجا با لباس شیک و کروات رفت و آمد می کنند شهر بازی کودکان تاشکند تقریبا تعطیل بود و با وسایل بازی تقریبا ابتدائی که نزدیک برج تلویزیون تاشکند قرار دارد بسیار خلوت بود ، بازار قهرمان در بالای شهر محل رفت و آمد مردم محلی بود ، و بازار ایپادروم که بزرگترین مجموعه بازار تاشکند می باشد در جنوب شهر ابتدای جاده سمرقند قرار دارد و قدیمی ترین بازار به نام چار سو در مرکز شهر در ایستگاه مترویی به نام چارسو قرار دارد ودر ابتدای ورودی این بازار مسجد قدیمی با دیوارهای بلند دیده می شود. بعد از فروپاشی شوروی شهرهای آن تغییر قیافه داده اند و جدیدا چندین مارکت و فروشگاههای زنجیره ای جدید درآنجا باز شده است ، در بعضی از خیابانهای تاشکند تراموای قدیمی با سرعت بسیار پائین در حال رفت و آمد در شهر بودند، ترمینال اتوبوسرانی تاشکند در آخرین ایستگاه متروی جنوب غربی که به جاده سمرقند منتهی می شود به نام صابر رحیم اف قرار دارد ، این ترمینال بسیار خلوت بود و ساختمان آن همانند راه آهن مشهد ولی در مقیاس کوچکتر بود، و چند گیشه بلیط فروشی بسته در سالن موجود بود، حیاط بزرگ ترمینال محوطه پردرخت و وسیعی بود در داخل آن تنها چند اتوبوس آماده حرکت به شهرهای اطراف دیده می شد.
اعداد ازبکی همان ترکی می باشد و اگر آنها را بداند به راحتی می تواند چانه زنی و معامله نماید. قیمت بلیط اتوبوس شهری و مترو تقریبا یک چهارم دلار است و پول ازبکستان به نام سم som وبراحتی در بازار قابل تبدیل می باشد. و با تبدیل پول در بانک ها اختلاف زیادی دارد.
مجموعه بازارهای انجا را میوه بازار می گویند و میوه بازارهای تاشکند از قرار بازار اولای در منطقه یونس آباد و فراهادسکی در خیابان فرهاد و نایف در نزدیکی راه آهن از جمله جاهای دیدنی می باشند.
سیرک بزرگ شهر در مرکز شهر قرار دارد و نزدیک بازار چارسو می باشد و محل گردشگری جالبی است.
در ازبکستان برای مراسم عروسی در هنگام عصر عروس و دامادهای تازه به یک پارک در مرکز شهر می روند که در انجا مجسمه زنی بنام مادر ازبکستان وجود دارد و اگر شما عصر ها انجا باشید عروس و دامادهای زیادی را که در حال عکس گرفتن و فیلم برداری از مراسم عروسیشان هستند می بینید و هر عروس و داماد را چند نفر ساقدوش همراهی می کنند و ماشین های شش درب تشریفات به رنگ مشکی مخصوص مراسم همراه هر عروس وداماد می باشد.
سمرقند
این شهر نسبتا تمیز و جدید می باشد و دارای سه میوه بازار بوده و مهمترین آن سیاب بازار است ، همچنین شهر مسرقند دارای بلوار ی بنام دانشگاه در مرکز شهر می باشد که خود این بلوار مانند یک پارک بزرگ دیده می شود که در داخل پارک دو خیابان د ر دو طرف آن کشیده شده است. و در انتهای این بلوار مجسمه تیمور لنگ قرار دارد و قبل فروپاشی شوروی در این محل مجسمه لنین قرار داشته است. بعد این میدان در سمت چپ خیابان به سه مسجد قدیمی برخورد می کنیم که به انجا ریگستان می گویند که این مساجد قدیمی با دیوارهای بلند ما را بیاد مساجد قدیمی خودمان می اندازد ( روزگاری از مناره های این مساجد بانگ اذان بلند می شده و لی امروزآنها تبدیل به آثار باستانی شده اند که گروه های توریستها از آنجا بازدید می کنند)
مردم سمرقند فارسی را دوست می دارند و با این زبان صحبت هم می کنند و باایرانیان برخوردی بسیار گرم و مهربان دارند.
در این شهر توریست اروپایی به وفور دیده می شوند که گروه گروه برای دیدن اثار باستانی در جلوی درب ورودیها ایستاده هستند در ازبکستان برای صنعت گردشگری بسیار کار شده است با در نظر گرفتن تعداد محدود اثار باستانی که همه انها تقریبا در یک جا جمع شدهاند ایجاد فضاهای مجازی وهنری وگالریهای متفاوت نقاشی ولباسهای محلی وموزههای مختلف در منطقه ای جنب ریگستان به صورت پارک باعث جذب گردشگران و سرگرمی ایشان شده اند در طول این پارک که تقریبا 4 کیلومتر میباشد دو رباط ویک کاروانسرا وچند فروشگاه کارهای دستی هنری وماکتهای سفالی از اثار باستانی و لباسهای محلی قدیمی ازبکی ولباسهای عروس نیز دیده میشود ودر انتها بازار سیاب میرسد در روبروبالای تپه ای مقبره دانیال نبی قرار گرفته است میدانید مقبره این پیامبر در شهرستان شوش است داستان را جویا شدیم از این قرار که تیمور برای تصرف شوش انجا را محاصره می کند ولی نمی تواند انجا را تسخیر نماید علت را جویا می شود مگویند بخاطر مقبره دانیال است واو تقاضا میکند که یک دست ویک پا ی ان حضرت را به او بدهند او از حمله به شهر خود داری میکند وان دست وپا را به سمرقند میاورد ودر اینجا برای او مقبره ای میسازد تا شهر سمرققند نیز از گزند بیگانگان در امان بماند .جمعیت شهر سمرقند در حدود سیصد هزار نفر میباشد وبا وجود خیابان های پهن خلوت به نظر میرسد
بخارا
ایستگاه راه اهن بخارا در دوازده کیلومتری شهر واقع شده است بخارا بر عکس سمرقند بافت قدیمی خود را حفظ نموده است تمامی اثار باستانی ان در کوچه پس کوچه های مرکزی شهر قرار دارد این بافت قدیمی به وسیله یک جاده حلقوی یا رینگ رود از بقیه شهرجدا شده است و با کشیدن دو جاده از بیرون به مر کز ورودی انرا تسهیل نموده اند البته برای ورود به انجا از تمامی اطراف میتوان از کوچه های باریک وپیچ در پیچ پیاده وارد شد و بسیار جالب میباشد بعضی ازمردم شهر خانه های قدیمی خود را که به صورت حیاطی که دور تا دور ان را اطاق فرا گرفته است را فرش نموده اند و با چوب کاری ورنگ امیزی دربها ودیوارها ونرده ها و اویزان نمودن فرشها به دیوارها استراحتگاه سنتی برای کرایه دادن به توریستها به قیمت شبی پنجاه دلار برای هر اطاق محل درامدی برای خودشان به وجود اورده اند میدانید که توریستهای اروپایی به واسطه اینکه حجاب ندارند دراین اطاقهای نسبتا عمومی براحتی اقامت میگزینند وبا وجود یک حمام برای همه محلی مناسب برای ما ایرانیان نیست از طرف دیگر هتل خوب در بخارا کم است و خیلی گران هتل بخارا پالاس با 700 اطاق وهر اطاق بدون یخچال شبی 120 دلار بود وما به دلیلی که گفتم مجبور به اقامت در انجا شدیم به هر حال در مرکز بافت قدیمی شهر میدانی مربع شکل وسیعی بود که از دو طرف شمالی و جنوبی ان دو کوچه گذر میکرد ودر یک طرف ضلع شمالی مدرسه ای باستانی با دیوارهای بلند و درب کوچک جلوه گری میکرد وقتی داخل انجا شدیم دریک محوطه باز که دور تادور انرا حجره های خالی فرا گرفته بود فقط یک حجره قالیچه های ابریشمی میفروخت و دار قالیچه نیم بافی راهم برای تماشا در کناری نهاده بود و وقتی که قالیچه ها را فروشنده میچرخاند رنگ قالیچه عوض می شد . درضلع غربی میدان موزه ای قرار داشت ودر جلوی ان مجسمه ملا نصرالدین سوار یکتا خرش محلی برای عکس گرفتن یادگاری توریستها شده بود ودرضلع جنوبی میدان یک مسافرخانه ودو کوچه با فاصله قرار داشت در وسط میدان استخر ابی بزرگ با یک قهوه خانه در کنار ان که چند عدد تخت و میزو صندلیکه در انجا قلیان وچای وناهار فقط دیزی سرو میشدبه نام لب حوض معروف بود ودر یک ضلع دیگر ان یک کاروانسرای قدیمی ویک مسجد غیر استفاده وجود داشت .دنباله هر دو کوچه به چار سوقی منتهی میشد که پس از ان زمین سنگفرش شده بود ودیوارهای منازل که با اجر سه سانتی مرمت شده بودند انسان را یاد اثار باستانی مصنوعی میانداخت بعد از ان یک مسجد بزرگ باستانی با چند فروشگاه هنری وچند دستفروش دوباره به چار سوق دیگری میرسد وسپس به دو مدرسه باستانی در دو طرف کوچه عبدالله عزیزخان میری عرب وسپس بازار زرگرها که هنوز دایر بود ویاد خاطر بازارهای بسیار قدیمی را زنده میکرد فروشندگان میزهای کوچکی در جلویشان قرار داشت که روی ان یک ترازوی کوچک وکمی طلا برای فروش نهاده شده بود بعد از ان به ارگ ویک زندان قدیمی میرسد این ارگ از ارگ بم کشور ما کوچکتراست وکل مسافت از لب حوض تا ارگ 4 کیلومتر میباشد سپس به بلوار رینگ رود میرسیم وبعد از عبور ازان به موزه چشمه ایوب وموزه سمونیه ودر اخر به بازار یا مجموعه بازار یا میوه بازار به نام کالخوض میرسیم .در کوچه ای نقاشی را دیدیم که میز نقاشی اش رادر جلویش گذاشته بود ونقاشی هایی را که داخل کتابهای اشعار دیده بودم (زنی با کوزه ای بر دوش)را نقاشی میکردو بالای ان بیتی شعر فارسی بود که انرا هم نقاشی میکرد ونمی توانست انرا بخواندمردم انجا فارسی صحبت میکنند ولی نمیتوانند فارسی بخوانند فارسی را به خط سیری لیک مینویسند.وقتی کسی متوجه میشد که ما ایرانی هستیم وفارسی صحبت میکنیم خیلی خوشحال می شد وعلاقه خودرا برای حرف زدن با ما نشان میدادند.از جمله جوان عکاسی در لب حوض دیدم که عاشق شعرها واوازهای خوانند گان فارسی زبان بود ودر گوشی همراهش تعدادزیادی ترانه فارسی ضبط کرده بود وگفت این هارا از طریق ماهواره بدست اورده او از ما دل کن نمیشد و دلش نمی خواست ما را ترک کند وحتی یک عکس یادگاری با مجسمه ملا ازما گرفت و به ما هدیه داد
در بخارا با یک زوج مسن ایرانی اهل تبریز اشنا شدیم انها از راه زمینی از مشهد به ترکمنستان و از انجا به بخارا امده بودند و میخواستند از انجا به سمرقند وسپس به تاشکند وبعد به الماتی وبعد به استانه بروند و از انجا با هواپیما به تهران بر گردند وجالب اینکه زبان انگلیسی هم نمیدانستند وپولهایشان را در لیفن شلوار پنهان کرده بودند من انها را تحسین نمودم
در هنگام برگشتن ازبخارا به تاشکند با دو همسفر مهندس جوان که یکی اصلیت روس ودیگری ازبک بودند اشنا شدیم جوان ازبکی کمی به زبان انگلیسی اشنا بود ایشان گفت که اعتقادات اسلامی در اینجا به شدت رو به رشد است وشخص روسی علاقه زیادی داشت که با ما صحبت کند انها به ما خیلی محبت نمودند ودر هنگام رسیدن به تاشکند برای ما تاکسی گرفتند وکرایه انرا هم پرداخت کردند وما به رسم تشکر جعبه ای شکلات ایرانی به انها هدیه دادیم نا گفته انها گز وسوهان ایران خیلی دوست دارند
در زمان ورود ما به تاشکند نمایشگاه جهانی در مورد پنبه ومنسوجات ان بر گزار بود وتجار ایرانی نیز در ان شرکت داشتند
در کنار خیابانها دستفروشانی که نانهای گرد و طرحداری از جزغاله که خیلی خوشمزه بود میفروختند
در کنار بازارها غذاهای محلی ازبرنج که در پاتیلهای پر روغن قرار داشت برای ما تعجب انگیز بود.
گوشت مرغ در انجا دو برابر گوشت قرمز قیمت داشت
اگر ان ترک شیرازی بدست ارد دل ما را به خال هندویش بخشم سرو دست وهمه پا را